تبليغاتX
< onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا > •* گــــــل یــاس *•

•* گــــــل یــاس *•

Click to view full size image

  

کسی نمی داند که در قلب خسته ام چه می گذرد و چه غوغایی بر پاست

کسی مفهوم اشکهایم را نمی داند چگونه حدیث تنهایی ام را بگویم

که حتی کسی نیست برایم دل بسوزاند آیا کسی است که چشمان بی فروغم را باور کند

آری می گویند: هر چیزی را می توان خواست اما نمی توان داشت اما من تو را

خواستم و داشتم. همه ی لحظه های زندگی ام بوی تو را می داد و گذر ثانیه هایم

 حضور تو را می طلبید و وقتی انتظار پایان میابد و در زلال ترین لحظه های زندگی ام

تو را می دیدم از کرانه تا کرانه جاری عشق تو می شدم عشقی که زیباترین احساس است

ولی چه فایده......... 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/10/07 8:50 قبل از ظهر توسط شهلا |

 

تصوير

 

آیین شب یلدا :


آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که

 همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. یکی دیگر از رسم های

 شب یلدا، "فال حافظ گرفتن" و "شاهنامه خوانی" است. اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از

 فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های شب

 یلدا افزوده شده است. شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور کرسی برای کوچکترها نیز

 از آیین های یلدا است که خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد.

ریشه معنی و واژه یلدا :


یلدا از نظر معنی معادل با کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا

است. واژه "یلدا" سریانی (از لهجه های متداول زبان "آرامی" است) و به معنی ولادت است. زبان

 "آرامی" یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده

است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته

 می شده، وارد زبان پارسی شده است). ولادت خورشید (مهر و میترا) و رومیان آن را (ناتالیس

انویکتوس) یعنی روز (تولد مهر شکست ناپذیر) می نامیدند.

 

تصوير

 

عمرتون صد شب يلدا


دلتون قد يه دنيا


توي اين شبهاي سرما


يادتون هميشه با ما


دل خوش باشه نصيبت


غم بمونه واسه فردا

تصوير

تصوير

 

تصوير


حافظ:
صحبت حکام، ظلمت شب يلدا است


نور ز خورشيد خواه بو که برآيد

سعدی:
هنوز با همه دردم اميد درمان است


که آخری بود آخر شبان يلدا را

اوحدی:
شب هجرانت ای دلبر، شب يلدا است پنداری


رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداری

خاقانی:
تو جان لطيفی و جهان جسم کثيف


تو شمع فروزنده و گيتی شب يلدا

عنصری:
چون حلقه ربايند به نيزه، تو به نيزه


خال از رخ زنگی بربايی شب يلدا

منوچهری:
نور رايش تيره‌شب را روز نورانی کند


دود چشمش روز روشن را شب يلدا کند

مسعود سعد:
کرده خورشيد صبح ملک تو


روز همه دشمنان شب يلدا


سنائی غزنوی:
به صاحب‌دولتی پيوند اگر نامی همی جويی


که از يک چاکری عيسی چنان معروف شد يلدا

تصويرتصوير
سحر با باد می​گفتم حدیث آرزومندی


خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است


بدین راه و روش می​رو که با دلدار پیوندی
تصويرتصوير

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/09/29 4:23 بعد از ظهر توسط شهلا |

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

توی کوچه های خلوت راهی عشق تو بودم

 

راهی ترانه هایی که برای تو سرودم

 

زیر لب می خوندم آروم تک تک ترانه هاتو

 

به امیدی که دوباره میشنوم صداتو

 

ولی هر چه اتنظار کشیدم نیومدی

 

هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

 

همه ی ترانه ها توی گریه گم شدن

 

زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

 

 به خودم میگفتم هر جا که باشی میای سراغم

 

آخه گفته بودی جز تو هیچکسی رو دوست ندارم

 

باورم نمیشد از من ببری واسه همیشه

 

آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه

 

گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی

 

مگه میشه تو بخوای و بری و ازم جدا شی

 

ولی هر چه اتنظار کشیدم نیومدی

 

هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

 

همه ی ترانه ها توی گریه گم شدن

 

زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

من اسير عشق تو مجنون و شيدای تو ام


عاشق آنروی چون مهتاب زيبای تو ام

در خيالم نيست تصويری جز از سيمای تو


از دل و جان شيفته ايی آن قد و بالای تو ام

درسکوت و نيمه شب در خلوت و تنهايی ام


از فراقت سوزم و فانوس شب های تو ام

سوخته ام در شعله ايی حسرت چو شمع محفلت


با تن سوزان دايم محفل آرای تو ام

مرغ دل در خون طبيد و ليک هرگز دم نزد


چونکه من قوی وفا
در موج دريای تو ام

دور ز آغوش تو در غربت سرای زندگی


من به رويا ها هميش غرق تماشای تو ام

بوده ام در خوابها اندر کنار تو هميش


هرچند ای نازنين تنهای تنهای تو ام

بر در و ديوار شهر عشق تو نام من است


من همان يک عاشق رسوای رسوای تو ام

از درون سينه خيزد روی لب اسرار دل


هر شب و هر روز من در فکر و سودای تو ام

دوست داشتم دارمت خواهم داشت تا روز مرگ


عاشق ديروز و هم امروز و فردای تو ام.

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/09/17 7:2 بعد از ظهر توسط شهلا |

سعي كن چيزي را كه دوست ميداري بدست بياور

  تا مجبور نباشي چيزهايي را كه دوست نداري

  دوست بداري

راست ميگه !

تا وقتي كه درجا بزني و بدون هدف پيش بري فقط مجبوري چيزهايي كه تو زندگيت هست و

بهشون علاقه اي نداري به زور تحمل كني ولي وقتي چند تا هدف براي خودت تعريف كني و

 براي رسيدن به اونها تلاش كني به جايي مي رسي كه ديگه تحمل نمي كني بلكه لحظه

لحظه زندگي برات لذت بخش ميشه و روز شماري مي كني كه زودتر به هدفت برسي.

نمي دونم ، شايد يه كم دير ولي بالاخره به اين باور رسيدم كه زندگي براي ديگران هيچ

سودي نداره ، اينكه به فكر ديگران باشي بيشتر از خودت ، اينكه براي شادي ديگران تلاش

كني بيشتر از شادي خودت  اينكه فقط برات مهم باشه كه ديگران ناراحت نشن و خيلي

چيزاي ديگه هيچ فايده اي نداره.

الان فقط براي خودم زندگي مي كنم ، براي اهدافم تلاش مي كنم و از لحظه لحظه هاي

زندگيم لذت  مي برم و هر روز كه مي گذره و به هدفهايي كه تو ذهنم دارم نزديكتر مي شم

اين شادي دو چندان ميشه.

آرزو مي كنم كه تو هم زودتر تكليفت معلوم بشه و بتوني چند تا هدف تو زندگيت مشخص

كني و براي رسيدن به همشون تلاش كني و از زندگيت لذت ببري.

مطمئنم با پشتكاري كه داري حتما موفق ميشي. هيچوقت نا اميد نباش.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/05 4:48 بعد از ظهر توسط شهلا |

آرزوها ي من ، ميان روزهاي خيلي ساده

نقش بگيرند

اين  هواي يخ زده                         

درد انگشتانم را بيشتر مي كند

اما دردي كه ميان چشمهايم نشسته 

آنقدر داغ است كه

انجماد هر ثانيه اي را آب مي كند

كاش ابرها دست به دست هم بدهند

ودر روح من ببارند

شايد بشود به تو فهماند

من بد نيستم

فقط  كمي از آسمان غرور تو دورم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

گاهي مثل يك نامه ي سربسته  ، يك نامه ي  گمشده

از نشاني چشمهايت دور مي شوم

آنقدر دور كه هيچ اميدي به رسيدن  در من نمي ماند

خوب مي داني  كه اگر خسته ي راه باشي و مجبور شوي

راه نيمه تمامت را برگردي چقدر خستگي در گامهايت مي ماند !

حالا زيبا ي تمام  گلايه هايم! 

خسته ام از جاده ي  يك طرفه ي(  دوستت دارم) هايم

خسته ام از بازي كلمات  خيسي كه در كوير نگاهت نفوذ نمي كند

خسته ام از تويي كه  در عمق جانم به خوابي عميق فرو رفته اي!

خسته ام از بودنها و نبودن هاي بي در وپيكرت !

خسته ام از خودم وتمام نفسهايي كه هر روز با نام تو آغاز مي شوند

خسته ام از خودم و دلي كه  در سينه ام(  تو) را مي تپد هميشه!

نمي گويم بيا  و مثل تمام عاشقها برايم شعر بياور

نمي گويم بيا و دستهايم را به خوشبختي برسان

اما بگذار در هواي  تو ، ميان اين خطوط  نفس بكشم

بگذار تو را به آسمان ببخشم و گلايه هايم را به جاي خالي تو!

مي بيني ؟ قانعم به همين حوالي يادت !

بگذار هر روز آفتاب نگاهت بر واژ ه هايم بتابد زيبا!

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/09/03 4:31 بعد از ظهر توسط شهلا |

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي

مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي

بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

 می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند!

 ستایش کردم، گفتند خرافات است!

 عاشق شدم، گفتند دروغ است!

 گریستم، گفتند بهانه است!

 خندیدم، گفتند دیوانه است!

       دنیا را نگه دارید؛

                                      می خواهم پیاده شوم...   


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30 8:41 بعد از ظهر توسط شهلا |

 

 

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی

من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم می گردم

اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

یه غروب توی جوونی

دل من هواتو کرده

کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره

دست سردتو بگیرم

 

 

 غروب دل گیر

 

می خوام بگم از اون روز ها که دستا توی دست  چه خوش بودیم ما رفیقا آرزوهامون شکست سختی و مشکلات جلودارمون نبود لحظه ها تند می گذشتند زیر گنبد کبود تا اینکه روزهای خوش رو آب اومد و برد سخن با تو هستم تا آخر رفیقم مرد و یا اونا رو تو چنگش اسیر کرد و اجب جان مرگشو داد اونا رو سیر کرد و بچه ها توی جوونی رفتن از بینمون رفیقا رو تنها تکمیل نکردن بینشون نشون به اون نشون که یادشون توی ذهنمونه خدا اینو بهتر از همه ی ما ها می دونه  رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد آخه رفاقت نعمتی که خدا بهم داد   

 

دنبالت  دارم   می گردم

اما نیست  از تو  نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

 یه غروب توی جوونی

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا  دل   سپردی

 من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت  دارم  می گردم

اما نیست  از  تو  نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

 یه غروب توی  جوونی

 

 

بعد مرگشون زندگی شده مثل رویاها تا اینکه رویاهای خوش و می دیدیم توی خواب بودنشون شده واسمون عین سراب چیزی نمونده ازشون بجز عکس توی قاب با رفتنشون فقط اسمشون رو جا گزاشتن  دلم می سوزه وقتی خدا حافظی نداشتن شادی وتفریح دیگه رختشون رو بستن بجاش غصه وغم توی دلامون نشستن

 

دل  من  هوا  تو  کرده

کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره

 دست  سردتو  بگیرم

 

در و دیوار پر شده از عکستون تو گوشم می پیچه صدای خندتون وقتی می خوابم آرزومه ببینمتون بی معرفتها خجالت می کشم ببوسمتون

 سر جاتون یه شاخه گلی هنوز هست بوش به مشامم که می رسه می شم مست داد میزنم بلند صدامو بشنوید دلم تنگ شده چرا جوابمو نمی دید بغض بهم امون خوندن نمی ده  یه روز می یام پیشتون اون روز نزدیک

 

پس خداحافظ تا لحظه دیدار

خدا  کنه  خواب  باشم

 پس  کی  میشم  بیدار

 

تو که رفتی به سلامت وعده ما به قیامت حصرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07 8:36 بعد از ظهر توسط شهلا |

 

در اوج تنهایی

در حال خوردن بغض وگفتن:

هیچی وتظاهر کردم

من تمام حرفهایم آن نیست که می گویم

یا خواسته ام باشد

 سمباده زمان بر سر خواه گویم آه

هستم وبودم ومانده باید بینم

لیکن مجبوریء دیدن

 چشم است وبه کوران دل

گوش دل خوش آهنگی

پا در رقص سامبا خوش ریتم اسپنیش دارم

دستم دل خوش کاغذ در دل هوسم مرده

دنیا در غم عشق است ولی من تافته ام بالاست

دردم باقیء عشق نیست چون بوده وهست ومست

 از تیر شبان مردم

از تیغ لبان بران لیک نگفته ام قربان

دستگیره ی در چوله چون از لگدم خورده

من آن سگ ولگرد نه چون صاحب غما مرده

 من غمری پر دردم همه هستندو هستم من

من از سره سردردی

شب رو گونی خوابم برد

رو سنگینی پلکم

اشکام باز منو می برد در شیرینی رویا

من در اوج تنهایی

بغضم نوش جان کردم

باز گویما و من هیچی

 درکوه تظاهر ها..""

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/22 11:29 بعد از ظهر توسط شهلا |

 

می خواهم بمیرم ،

نه اینکه قلبم از کار بایستد و تنم سرد شود و با خاک یکسان شوم

می خواهم بمیرم ،

نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد و هیچ خورشیدی بر من

نتابد و از دیدن ماه وستارگان کور باشم

می خواهم به مرگی کاملأ غیرعادی بمیرم

مرگی شبیه بخار شدن آب

روییدن دانه

غروب خورشید

ابری شدن آسمان

می خواهم نیست شوم تا در دنیایی دیگر ظاهر شوم :

دنیایی که مزه ی آن را کاملأ نچشیدم

دنیایی که در آن همه چیز عادی باشد

جز وحشت از نیستی

جز درماندگی

جز تنهایی ......

غم اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

 

یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

 

با نگاهت به خدا چتر شادی واکن

 

و بگو با دل خود که خدا هست , خدا هست...

 

او همانی است که در تارترین لحظه شب

 

راه نورانی امید نشانم می داد...

 

ماه من!غصه اگر هست بگو تا باشد

 

معنی خوشبختی, بودن اندوه است

 

این همه غصه و غم این همه شادی و شور

 

چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند

 

همه را با هم با عشق بچین...

 

ولی از یاد مبر!

 

پشت هر کوه بلند سبزه زاری هست پر از یاد خدا

 

و در ان کسی می خواند که خدا هست

 

خدا هست...

 

و چرا غصه چرا؟!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18 10:44 بعد از ظهر توسط شهلا |

 

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

شادي را به كوچه هاي زندگي برگردانيم . با محبت به در خانه ي همسايه زنيم و اشكها را از چشمان پر نور دخترك همسايه كه از دوري بابا مي نالد پاك كنيم . در كوچه هاي زندگي گلهاي اميد بكاريم و با دستان پر محبت خود به آنها آب دهيم تا به شكوفه نشتنشان را با چشم دل ببينيم همان گونه كه علي با وجود مظلوميتش از همسايه اش دريغ نكرد ........

وما،بله ماكه ادعاميكنيم شيعه ي اوهستيم نيزبايد اگرمثل اونميتوانيم باشيم به اندازه ي قطره اي در درياي معرفت او بايد او و راه و رسم زندگيش را بشناسيم و درك كنيم كه همه پاكي بود و صفا .

وقتي كوچه هاي خلوت و تاريك به كوچه هاي پر مهر و آباد تبديل مي شود كه با پاي دل به ديدار همسايه بروي و آنگه كه دست نوازشت را بر سر طفلكي زيبا ميكشي تا دلش را شاد كني نه با پول و مقام كه با  مهر و لطف خود او را مجذوب محبت مي كني و به او مي گويي :

تو نيزساز كن نغمه ي باهم بودن را بدون اينكه در نظر بگيري كه ازكجايي وچه رنگ ومسلك وآييني داري .

به اميد آن روز كه همه ي پيروان اديان الهي دست به دست هم دهند و بدون نگاه كردن به رنگ پوست و دلبستگي به جا و مكان خود و فقط با تكيه بر او كه تنهاست و آورنده ي همه ي خوبيهاي عالم و آورنده ي همه پيامبران ، كوچه هاي پر ز سكوت و ظلم را به كوچه هاي مهر و وفا تبديل كنند .

 

 

bestfoto

 

خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

  دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم .

 

bestfoto

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06 10:28 قبل از ظهر توسط شهلا |

X



خوش به حال آسمون که هر وقت
دلش بگیره بی بهونه می باره
به کسی توجه نميکنه از کسی
خجالت نميکشه می باره و
می باره و می باره اينقدر
می باره تا آبی بشه
کاش کاش می شد مثل
آسمون بود کاش می شد
وقتی دلت گرفت آنقدر بباری
تا بالاخره آفتابی بشی بعدش
هم انگار نه انگار که بارشی بوده
انگار نه انگار که غمی بوده
همه چيز فراموشت بشه...!!!
کاش می شد.


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

دی 1388

آذر 1388

مهر 1388

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385




Links

دنیای زلال
سکوت
دست نوشته
وبلاگ شخصی من
دهکده ی سبز عشق من
آرزو
نسیم سحری
پیشی بیا منو بخور
ماجراهای من و قند عسل
متروکه
رویاهای رنگی
پارک وی
گالری
تبسم
love for life
بهدین
لحظه ای سنگ صبور دل غمگینم باش
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
مهسا
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس